الملا فتح الله الكاشاني

330

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

بنا به شرط مصالحه او را گفت به مكه رو او گفت يا رسول مرا نزد مشركين ميفرستى فرمود برو و صبر كن كه ميان ما و ميان ايشان عهديست كه خلاف آن نميتوانيم كرد عتبه بالضروره با آن دو نفر متوجه مكه شد و چون بذو الحليفة رسيدند بخرما خوردن مشغول شدند تيغى در نيام نزد آن دو مرد نهاده بود عتبه گفت اين تيك تيغى است رخصت باشد كه تماشا كنم گفتند روا باشد او تيغ بركشيده بجنبانيد و بر يكى زد و بكشت و ديگرى از او گريخته بمدينه آمد چون رسول او را مشوش الحال ديد فرمود ترا چه شده صورت حال را باز گفت در حال عتبه با تيغ برهنه نزد رسول آمد و گفت يا رسول اللّه خداى تمام گردانيد عهد ترا چون تو مرا نزد ايشان گردانيدى خداى مرا از دست ايشان نجات داد رسول از قول او اعراض كرده عتبه از فحواى كلام رسول فهميد كه به مكه بايد رفت از مدينه بيرون آمد و در راه شام بكنار دريا كه رهگذار قريش بود فرود آمد و مسلمانانى كه در مكه بودند خبردار شده فرار ميكردند و نزد او ميآمدند تا هفتاد مرد نزد او جمع شدند و جندل بن سهيل نيز از مكه فرار كرده بايشان ملحق شد هر قافله كه از قريش بشام ميرفت ميكشتند و امتعهء او را غارت ميكردند قريش بتنگ آمده رسول را شفيع آوردند و به او قرار دادند كه هر كه از ما بشما آيد رد مكنيد پس رسول ايشان را بازخواند حق تعالى قصهء مذكور را على الاجمال به ياد پيغمبر ميدهد كه . إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا ياد كن اى محمد چون گردانيدند آنانى كه نگرويدند و مقر نشدند فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ در دلهاى ايشان حمية را يعنى آنچيزيرا كه دل را گرم و افروخته گرداند از خشم و غضب كه از ممر تعصب و تكبر و غيرت ناشى شده باشند حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ حميت و غيرت و تعصب زمان جاهليت را كه باعث غضب و خشم ايشانست و بجهة آن گفتند كه چون محمد در بدر و احد پدران و برادران و خويشان ما را كشت سوگند بلات و عزى خوردند كه او را در منازل خود درنياوريم يا آنكه چون پدران و برادران ما منقاد او نشدند ما نيز برسالة او ايمان نياوريم و چون حميت جاهلية مرعى داشتند فَأَنْزَلَ اللَّهُ پس فرو فرستاد خداى سَكِينَتَهُ طمانينه و آرامش خود را يعنى آنچيزى را كه سبب اطمينان و آرام دل بود از نزد خود انزال فرمود عَلى رَسُولِهِ بر فرستادهء خود عَلَى الْمُؤْمِنِينَ و بر گرويدگان با او تا ترك مقاتله كرده بمصالحه راضى شوند يا در حينى كه سهيل بن عمرو و خويطب بن عبد العزى و مكرز بن حفص راضى نشدند كه بر عنوان صلح نامه بسم اللّه الرحمن الرحيم و محمد رسول اللّه باشد مؤمنان خواستند كه از آن ابا كنند و با ايشان در مقام مقاتله و منازعه درآيند حق تعالى انزال سكينه فرمود در قلوب ايشان و بجهة آن حلم را